نکاتی که هر مدیر و رهبری باید در مورد پیشرفت و توسعه فردی بداند

رهبری و توسعه فردی

دانشکده کسب وکار کلمبیا، به تازگی کتاب جدید من با عنوان “رازهای کسب و کار راهبان درمانگر: جستجوی معنا و اعتبار از سوی یک مدیر عامل” را منتشر کرده است. این مسئله، باعث شد تا تعدادی مصاحبه انجام دهم که از آنها بسیار لذت بردم هرچند، یک سوال تکراری وجود داشت که پاسخ به آن، کمی دشوار بود: “شما برای توسعه فردی خود، چه می کنید؟”

علت اینکه پاسخگویی به این سوال دشوار است، این است که این سوال فرض می کند که توسعه فردی چیزی است که ما برای موفق شدن باید به آن برسیم، و اغلب اوقات منظور از موفقیت، یک وضعیت شغلی موفق یا داشتن یک کسب و کار موفق است. ولی نکته ای که وجود دارد این است که انجام صحیح کارهایی که باعث توسعه فردی ما شوند، خود یک موفقیت است و توسعه فردی خودش یک هدف است و تنها ابزاری برای رسیدن به هدف های دیگر نیست.

توسعه فردی می تواند شامل تمام اموری باشد که ما در زمان فراغت و در وقت های آزاد خود انجام می دهیم تا در “شرایط حقیقی زندگی” پیشرفت کنیم. اگر به توسعه فردی تنها به عنوان ابزاری برای پیشرفت در شغل خود نگاه کنیم، به مرور زمان شبیه اشخاصی می شویم که کاری را بدون علاقه و صرفا برای رسیدن به اهداف دیگر انجام می دهند. مثلا شبیه کسی که با حفظ ظاهر مذهبی، همراه با خانواده اش به یک مراسم مذهبی می رود، فقط به خاطر این که اگر به عنوان یک مرد اهل خانواده و خداترس شناخته شود.

این طرز تفکرسبب گمراه شدن ما برای انجام صحیح توسعه فردی می شود. مهم نیست که اسم آن را چه گذاشته باشیم؛ توسعه فردی، رشد فردی، خودشکوفایی یا تعالی فردی. آنچه مهم است، درک این نکته است که علت این که متولد شدید این است که بهترین انسانی شوید که می توانید باشید و به کمال برسید. توسعه فردی، ابزاری برای رسیدن به یک هدف بزرگ تر نیست. تبدیل شدن به یک انسان کامل، خود بزرگ ترین و شریف ترین هدفی است که می‌توانید آرزوی آن را داشته باشید.جالب اینجاست که که توسعه فردی یکی از وظایف اصلی زندگی هر شخصی است و وسیله ای برای دستیابی به اهداف محدودتر نیست.

گروهی موسوم به راهبان درمانگر یا تراپیست مانکس که واژه تراپی یا درمان هم از نام صومعه محل اقامت آن ها گرفته شده است، به مدت بیش از هزار سال، موفق ترین افراد در زمینه توسعه فردی بوده اند و تمام زندگی خود را به توسعه فردی اختصاص دادند. برای مثال، به موقع سرکار رسیدن، تنها بخشی از توصیف الزامات شغلی یک راهب نیست، بلکه روشی است برای پروردن انضباط فردی و راهی است برای نشان دادن همان محبتی که دعا می کند خداوند به او نشان دهد، به مشتریان و راهبان همکار. به عبارت دیگر، وقت‌شناسی “نتیجه”توسعه فردی یک راهب نیست، بلکه یکی از روش های رسیدن به توسعه فردی است.

راز موفقیت فوق العاده شغلی راهبان درمانگر در این نیست که توانسته اند تعادل سالم افسانه ای را بین زندگی فردی و حرفه ای خود، برقرارکنند، بلکه در این نهفته است که زندگی فردی سازمانی و شغلی آنها، همگی زیرمجموعه ای از یک وظیفه فراگیر و متعالی تر است و آن، تبدیل شدن به بهترین انسانی است که می توانند باشند. برای راهبان، موفقیت کسب وکار، صرفاً محصولی جانبی، و نشان دهنده زندگی برای یک هدف والاتر است. موفقیت راهبان درمانگر در کسب وکار، یک مدرک زنده است، دال بر این که هنگامی که اول در جستجوی قلمرو توسعه فردی برآیید، هر چیز دیگر، خود به خود حل خواهد شد و این نکته، در مورد زندگی شخصی ما نیز صادق است.

بنابراین، دوباره به این پرسش برمی گردیم: برای پیشرفت و توسعه فردی، چه کاری باید انجام دهیم؟ از یک سو، من هیچ کاری برای توسعه فردی خود انجام نمی‌دهم، چون همچون راهبان، من فقط زندگی ام را می کنم. اما از سوی دیگر، تمام زندگی ام را حول توسعه فردی بنا کرده‌ام و تا به امروز، این تنها چیزی است که واقعاً به آن اهمیت می‌دهم. مسئله این است که پیگیری توسعه فردی، آن قدر در من تبدیل به یک عادت شده است که هرگز به آن فکر نمی‌کنم. در این معنا، هرچه انجام می دهم، از غربال توسعه فردی می گذرد.

برای مثال، در دوران کاری ام، در جستجوی شرکت ها، رییس ها، چالش ها و مربیانی بوده‌ام که به رشدم کمک کنند. من این کار را حتی به قیمت غرزدن دوستان و خانواده انجام داده ام، چون دائماً به نظر می رسید که من گزینه و انتخاب “مطمئن” را در ازای فرصتی برای رشد و یادگیری مبادله می‌کنم. به نحوی مشابه، سال های زیادی را به پرورش دادن افرادی مثل راهبان صومعه مپکین گذرانده ام، که دائماً در مسیر تبدیل شدن به یک انسان بهتر، به من الهام بخشیده و مرا به چالش می کشند. هنگامی که در سال ۱۹۹۳میلادی تصمیم گرفتم کارآفرین شوم، این کار را به این علت انجام دادم که احساس می کردم فشار کارآفرینی تبدیل به یک عامل واقعی برای توسعه فردی خواهد شد؛ راهی که خود و اصولم را در معرض یک آزمون نهایی قرار دهم. هنگامی که هفت سال بعد، من و شرکایم، شرکتی را که در یک فضای محقر تاسیس کرده بودیم، به فروش رساندیم، پول و یا پرستیژ اجتماعی نبود که اهمیت داشت، بلکه نکته مهم این بود که چه آموخته بودیم و به چه کسانی تبدیل شده بودیم.

“انسان یک معما است…”. من در طول سال‌ها، بارها خانه ام را عوض کرده ام، اما این نقل‌قول داستایوفسکی همیشه زینت بخش تمام یخچال هایی بوده است که از دوران کالج، اجاره کرده و یا داشته‌ام. داستایوفسکی آن جملات را هنگامی‌که تنها ۱۷ سال سن داشت، در نامه‌ای به برادرش نوشت، و هر بار که من آن جملات را می خوانم، از این که توسط پسری با آن سن کم نوشته‌شده است، شگفت زده می شوم. اما آنچه بیش از همه برایم جالب است، این است که این پسر، که سرنوشت او را به یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان بشری تبدیل کرد، هرگز اشاره ای به شغل، کار، حرفه و یا دستاوردهای مادی خود نمی‌کند. او چند سال بعد، با اولین رمانش “مردم فقیر” به موفقیت یک‌شبه رسید، اما هیچ اشتیاقی برای نویسنده شدن از خود نشان نداد. در عوض، در ازای یک‌عمر کار، تنها چیزی که از زندگی می خواهد، این است که “یک انسان” باشد. داستایوفسکی توسعه فردی را به‌عنوان راهی برای تبدیل شدن به یک نویسنده بزرگ نمی دید، بلکه نویسندگی برایش راهی بود که توسعه فردی خود را دنبال کند. درصورتی‌که هرکدام از ما در زندگی خواهانِ موفقیت اصیل و نه مصنوعی باشیم، باید همین کار را انجام دهیم.

منبع : forbes.com

آرمان بی پایان / عنایت الله خرم دبیری

مطالب مرتبط